
به روزها دل مبند
روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند.
با شب بمان
شب گرچه تاریک است و ترسناک
ولی همیشه یک رنگ می ماند
تبلیغات 
به روزها دل مبند
روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند.
با شب بمان
شب گرچه تاریک است و ترسناک
ولی همیشه یک رنگ می ماند
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی .
پ.ن
امروز روز خیلی خوبی بود.
ازت ممنونم
آدمی که
منتظر است هیچ نشانه ای ندارد ...
هیچ نشانه خاصی ندارد...
فقط با هر صدایی برمی گردد ...
امشب
بیشتر از هر شب
بوی تنهایی می دهد...
تو صبح
باش
من تمام شب های تاریخ را تاب می آورم ...
قاصدک آمد
یک لحظه به او خیره شدم
او نیز به من
آیا قاصدک خبر خوبی داشت
کاش می شد تمام قاصدکها
به اینجا بیایند
و خبر یار راباز گو کنند
قاصدک را گرفتم
و با او هم سخن شدم
اما بازهم از او خبری نداشت
نمی دانم چرا قاصدک ها می آیند
ولی هیچ خبری از یارم ندارند
یعنی او مرا فراموش کرده است
و من همچنان
در انتظار خبری از او قاصدکها را دنبال می کنم
آیا قاصدک بعدی خبری می آورد........

پ.ن
همه این هفته رو توی انتظار گذزوندم.دیگه طاقت ندارم.
کاش با تموم شدن هفته انتظار منم تموم بشه
از هشت صبح تا شش بعد از ظهر ، آدم نمیکشه خوب.
صبح کله سحر اومده تابع هیپر بولیک و هذلولوی رو میگه!!!
بقول بچه ها هذیونی نه هذلولوی!
میخوام سرمو بذارم رو شونه هات بخوابم خیلی خسته ام
خیلی خسته
برای تو می نویسم که بودنت بهار
و نبودنت خزانی سرد است ..
تویی که تصور حضورت در سینه بی رنگ کاغذم ..
نقش سرخ عشق می زند..
من ،در کویر قلبم از تو بخاطر تو می نویسم ...
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم....
تا مثل باران هر صبح برایت شعر می سرودم ...
آری....
آن هنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم...
و به شوق تو اشک می ریختم ،
اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم....
تا شاید در جاده ای دور ،
هنوز بوی خوب بهار را...
وقتی که از آن می گذشتی در خود داشته باشد ..
تا مرهمی باشد برای دل خسته ی من ...
بیا و از کنار پنجره دلم عبور کن ....
تویی که در ذهن خسته من ...
همیشه بهاری...
همیشه بهارم باش ...
باورت داشتم از روز نخست
آمدی تا باشی
و پر از شعر
پر از همهمه بودی،
اما
هیچ حرفی نزدی
پر از گفتن دلدادگیت
پراز زمزمۀ عشق به
دریاشدنت
باز حرفی نزدی
و فقط خندیدی
خوب من
میفهمم
از دو چشمت همۀ حرف تو
را
بی کلام اینجا باش.
آخر اینجا بودن،
محتاج صدا نیست.
بودنت با دل من،
بی صدا هم زیباست
می نویسم...
می
نویسم از تو،برای تو و دور از تو
...
بدون
هراس از خوانده شدن...
بگذار
همه بدانند
می
نویسم برای تو...
برای
تویی که بودنت را
نه
چشمانم می بیند
نه
گوش هایم می شنود
و
نه دستانم لمس می کند...
تنها
با شعفی صادقانه
با
دلم احساست می کنم...
دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم و آرزویی در دل
کردم
آرزویی هر چند بچه گانه
هر چند از روی دل
هر چند می دانم ممکن
است به آرزویم نرسم
ولی حتی اگر به آرزویم
نرسم٬
من تا آرزوها و هر جا
که درها را باز کنی با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش
نخواهم کرد
حتی اگر فاصله ها باعث
دوری دیده ها گردد
همیشه در دلم خواهی
ماند
جایی که جای هیچ کسی
نیست بجز تو
و هیچ کسی نمی تواند
جای تو را در دلم بگیرد…
نگاه معصومت در یاد من
همیشه جاوید است
برای همیشه…
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری
دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق
دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند
دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرامیخواهی
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق
دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی
دوستت دارم نه تنهابرای آنچه هستی بلکه برای آنچه هستم هنگامی که باتوام
دوستت دارم نه تنهابرای آنچه که ازخودساخته ای بلکه برای آنچه ازمن می سازی
دوستت دارم برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش کردی
دوستت دارم . . .
پی نوشت...
خوشحالم برگشتیم به روزهای خوبمون.
اتفاقات گذشته باهمه تلخیشون و آخرین بلایی که سر من اومد
بخاطرشون،تموم شدن و دیگه هرگز تکرار نمیشن
درس عبرت شد
امیدوارم بتونم برای آخرین دلواپسیت راه حل پیدا کنم.
به خونه خودت خوش اومدی . . .
حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی
و قصر کوچک دل مرا خراب
می کنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر
کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب
می کنی
من از کنار پنجره تورا
نگاه می کنم
وتو مرا به نام دیگری
خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه
پاک وماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب
می کنی
به خاطر تو من همیشه با
همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای
مراحساب می کنی
وکاش گفته بودی از همان
نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست
انتخاب می کنی
من خسته ترینم.کاش یک نفر درد مرا میفهمید ...
هنوز دست و پا میزنند
ذهن خسته ام…
قلب درمانده ام…
چشمان بهت زده ام…
حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!
سلام نمیدونم از کجا شروع کنم از کی بگم از چی بگم از دردهام
از …
همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط کسی ساخته می شه که شیرین ترین و شاد ترین لحظات رو برای اون ساخته بوده.
دیروز بدترین بدترین بدترین روز عمرم بود.اونقدر بد که از غصه کارم به اورژانس کشید.یه روز تلخ.شنیدن یه حقیقت تلخ باعث همه اینا بود.
واقعیتی تلخ و شوم.هنوزم وقتی یادش میفتم ...
دارم از هم میپاشم تمام وجودم آتیش میگره بغض میکنم و تو خودم میشکنم
میگم چرا آخه چرا...فقط سکوت میکنم.
کمرم شکست زیر این...
اصلا راجع بهش حرف نزنم بهتره.حالم بدتر میشه وجودم آتیش میگیره.خدایا...
پی نوشت...
خیلی ممنون انقدر آسون منو داغون کردی
ای که دنیایش تو هستی
قلب پر مهرم شکستی
یه زغال برمیدارم دورت خط میکشم و مینویسم:
این بی معرفت دنیای منه !
خیلی سخته که دوباره باز ببخشمشو هیچی به روش نیارم
خیلی سخته که دوباره مثل گذشته واسش کم نذارم
آنهایی که با تو خندیدند ممکن است تورا فراموش کنند ولی آنهایی که باتو گریه کردند هرگز تورا از یاد نخواهند برد
این شماره ها چه جمله ای را نشان میدهند؟
99669999996669999996699666699666999966699666699
99699999999699999999699666699669966996699666699
99669999999999999996699666699699666699699666699
99666699999999999966666999966699666699699666699
99666666999999996666666699666699666699699666699
99666666669999666666666699666669966996699666699
99666666666996666666666699666666999966669999996
جواب:
رو فشار بده ctrl + f دکمه
توش عدد 9 رو بنویس
کلیک کن...ببین چی میشه!!!!!!Highlight all بعد رو دکمه
پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم از من پرسید!من به او خندیدم،
کمی آزرده و حیرت زده گفت:روی در و دیوار و درختان دیدم!
بازهم خندیدم،
گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه،پنج وارونه به مینو می داد.
آنقدرخنده برم داشت که طفلک ترسید،
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:
بعدها وقتی غم،سقف کوتاه دلت راخم کرد،بی گمان می فهمی،
پنج وارونه چه معنا دارد!


نمیتونم لحظه ای دور شم از تو
، درک کن چه حسی دارم ، همیشه میمونم مال تو…
کاش میشد سهم من از با تو بودن تنها آرامش و عشق باشه نه
دلتنگی و انتظار…
هر وقت نیستی و دلتنگ توام اسمت تورو توی دلم زمزمه
میکنم ،
اینطور است آروم میشم ، دلمو راضی میکنم و اینگونه
روزای دلتنگی رو سر میکنم
دلم به سمت آسمون دلتنگی پر میکشه و بغل میگیره یاد تو رو ،
درد دل میکنه با خاطره هات ، تکرار میکنده حرفهاتو ، حرفهایی که تو همیشه با دلم
در میان میگذاری …
نه عزیزم نمیتونم لحظه ای دور شم از تو
نه عزیزم نمیتونم لحظه ای در فکر تو نباشم ، هیچوقت فکر نکن
که در حال فراموش کردن تو باشم
درسته که روزها میگذره، چه زود آسمون تاریک امشب ، روشنی فردا
میشه اما نمیگذره
، نمیگذره ، نمیگذره هیچوقت اون عشقی که توی قلبم نسبت به تو دارم ، تموم نمیشه ،
تموم نمیشه ، تموم نمیشه هیچوقت اون احساسی که به تو دارم…
هر چی دوست داری از من بخواه جز فراموش کردنت
میمونم و میمونم تا لحظه مرگم ، اونقدر عاشقت میمونم تا لحظه از دنیا رفتنم قصه عشقمو بنویسن…
نه عزیزم به این خیال
نباش که روزی سرد بشم ،جونمو از من بگیرن با تو دوباره زنده میشم ،دنیا رو از من
بگیرن با تو دوباره صاحب دنیا میشم ….
هیچوقت نمیتونه کسی تو
رو از من بگیره، میدونی که قلبم بی تو میمیره،تو توی قلبمی و هیچوقت دنیای عاشقونه
من نمیمیره...

پی نوشت:
این تمام احساس من نسبت به تو هستش.
شاید هیچوقت درکش نکردی،شایدم به روی خودت نیاوردی...
اما واقعیت این حرفایی هست که الان خوندی

سالها بعد یاد من از خاطر تو خواهد گذشت و نخواهی دانست کجا هستم
اما آرزوی من برای خوشبختی تو ، تو را در بر خواهد گرفت ...
و تو احساس خواهی کرد ، اندکی شادتر و اندکی خوشبخت تری و نخواهی دانست که چرا ...